ناصر الدين شاه قاجار
150
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
شاهزادها را معرّفى ميكرد حاجى مسعود ميرزا كه ريش بلندى دارد و شبيه به خود مرحوم جهانگير ميرزا است يكى هم فتح اللّه ميرزا است كه چهل و پنج سال دارد و دو سال است چشمش كور شده گريه ميكرد انعام داديم و فرموديم دكتر فوريه را بياورند ببيند شايد چشمش معالجه شود يونس ميرزا پسر اسمعيل ميرزا نور اللّه ميرزا پسر ايضا شكر اللّه ميرزا پسر ابو الفتح ميرزا محسن ميرزا فريدون ميرزا پسر اسحق ميرزا فتحعلى خان پسر حاجى مسعود ميرزا محمّد خان پسر مرحوم سنجر ميرزا فرامرز خان پسر مرحوم مهدى ميرزا خلاصه تا عصر منزل بوديم و دسته دسته علماء و شاهزادگان بحضور ميآمدند ( محمّد حسن ميرزاى معتضد السّلطنه روزيكه از وسج بفرسفج ميآمديم مرخّصى گرفته با ساعد السّلطنه بهمدان رفت كه در موقع عروسى حسام الملك كه دختر وليعهد را براى غلامرضا خان پسرش از تبريز ميآورند حاضر بوده و بعد از دو سه روز باردو مراجعت نمايد ) عصرى سيف الدّوله حاكم همدان كه از همدان آمده بود بحضور رسيد شب حسينقلى ميرزاى عماد السّلطنه اسباب آتشبازى در روى تپّهء كه مشرف بسراپرده بود مهيّا كرده بود بعد از شام آتش زدند تماشا كرديم روز چهارشنبه بيست و پنجم امروز سوار شده براى تفرّج رفتيم به سمت شمال اردو كه تويسركان و آبادى اطراف آن در آنطرف واقع است ميرزا محمّد خان را از پيش فرموده بوديم برود راهى از اردو به طرف دامنه